تبليغاتX
هیئت مکتب الحیدر سمنان

درباره وبلاگ

محفل صمیمی , بزم عاشقانه و میهمانی دوستان امیر المومنین .
این هیئت فعالیت رسمیش را در سال 76 آغاز کرده و در سال 78 در سازمان تبلیغات اسلامی ثبت شده است.علاوه بر برگزاری مجالس اهلبیت در مناسبتها فعالیتهای فوق برنامه این هیئت شامل برگزاری اردوهای زیارتی و سیاحتی ,برگزاری یادواره های شهدا دیدار با خانواده های شهدا و جانبازان,برنامه های ورزشی و تفریحی و ... جز لا ینفک برنامه های این هیئت می باشد. شما هم میتوانید از طریق این وبلاگ از برنامه های هیئت مطلع شده و شرکت فرمائید. نظرات و پیشنهادات خود را از طریق قسمت نظرات هر پست وبلاگ و یا از طریق پیامک هیئت به شماره 09366419526 ارسال فرمائید .

در شام ... (گوشه ای از برگهای سرخ و نیلی مقتل)
 

ـ امام سجاد :

از امام سئوال شد: در بین تمام مصیبتهائی که در این سفر به شما وارد شد کجا سختتر بود؟

سه مرتبه فرمودند :  الشام  الشام  الشام

...پاهای برهنه با  غل و زنجیر...

ساعتها پشت دروازه شام ...

تهمتها و فحاشیها....

کوچه به کوچه و در بازار و مکانهای پر رفت آمد گرداندنها

...استقبال با سنگ و کلوخ و آتش و خاکستر...

آذین کردن شهر و رقص و پایکوبی ...

امان از چشمان بی حیا...کافر و خارجی خواندن آل الله  ...گرفتن جشن پیروزی!...

محله یهودیها ...بزم شراب...طشت طلا و ضربات خیزران...مجلس نامحرمان

پوشش نامناسب زنان و دختران...فشار گرسنگی بخصوص بر بچه ها...

سیلی.کعب نی.تازیانه.و...بازار برده فروشی... وخرابه شام... و...و...

کرببلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی

هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود

 

ـ مامور حکومتی :

آنروز امیر قصد شکار نمود. مسئول اصطبل گفت: پای اسب مخصوص امیر آسیب دیده.

علت را جویا شدم. گفت:محضر امیر قبل تر عرض کرده بودم که محل نگهداری چارپایان

در حال تخریب است.دیشب قسمت قابل توجهی از سقف آخور فروریخته و بر پشت اسب

ضربه وارد شده است و باعث مفلوج شدن اسب سلطنتی گردیده است.

تا امیر مطلع گشت و متوجه شد که تخریب اصطبل و آخور حیوانات جدی است و حیوانات

 دیگر در این محل امان ندارند دستورداد بدون فوت وقت حیوانات را از آنمحل خارج کرده و 

به مکان دیگری انتقال دهند. امیر میگفت : علاوه بر خطر ریزش دیوارها و باقیمانده سقف

شبهای بسیار سرد و آفتاب داغ روزها انعام را از پای در می آورد لذا فالفور مکان دیگری را

آماده کردیم و حیوانات را به مکان جدید انتقال دادیم.

.... .... زبان را توان گفتن و قلم را یارای نگاشتن نیست ... که این مکان شد همان خرابه

معروف شهر شام که اهلبیت را در آن جای دادند ... آه ... آه  از این مصیبت جانکاه .... ...

 

 شام یعنی ...

 

شام یعنی وعده گاه دلبران      شام یعنی سنگ بازی با سران

شام یعنی قاری برنوک نی    شام یعنی بی حیائی تا به کی؟

شام یعنی برزخ ارض و سماء     شام  یعنی  زینب  انگشت نما

 

حضرت سکینه (سلام الله علیه):

من سکینه هستم دختر حسین(ع)نوه پیامبر اسلام(ص) و اینها اسرای آل محمدند .

(اشک در چشمان سهل حلقه زد) جلوتر آمد و آرام گفت : من سهل ساعدی از اصحاب

پدر بزرگت هستم ... چه فرمایشی دارید تا انجام دهم ؟

_ ای سهل به حاملان سرهای مقدس بگو سرها را جلوتر حرکت دهند تا مردم توجهشان

به آنها باشد و به زنان و دختران حرم رسول خدا نگاه نکنند.

و سهل چهارصد اشرفی به نیزه دارها داد تا سرها را جلوتر حرکت دهند  ...

 

 

حضرت عقیله زینب کبری (سلام الله علیها) :

ناگاه صدای علی از حلقوم حق گوی زینب بیرون آمد :

ای گروه نا مبارک بر قتل اولاد پیغمبر خود شادمان هستید؟ و مباهات میکنید؟ و خود را

مسلمان میدانید؟ ... ... ... خداوند هرگز با نگاه رحمت بر شما ننگرد و شما را نبخشد

... و...   "و این زمین و خاک از آن زمان تا ابد الدهر نفرین شده حضرت زینب گشت" ...

و جای بسی تحسین دارد که این بی بی مظلومه با تمام مصائب و رنجها  در اوج مصیبت

میفرماید : ما رایت الا جمیلا ... چون خدا مقدر فرموده هر چه را بی بی زینب دیده جز

 زیبائی نبوده است. مانند برادرش ابی عبدالله که لحظات آخر میفرمود : رضا برضائک ..و..

پسندم آنچه را جانان پسندد.

 

 

و دردانه ارباب حضرت رقیه :

شبهای سرد امان مرا بریده است ... هیچ روپوش و لحافی  نداریم... هر آن گمان میکنم که

این نیم سقف خراب به سر ما آوار خواهد شد  ...  خیلی گرسنه و خسته ام .. اما غذا نمیخواهم

خدایا میشود بابای من از سفر برگردد... آخر این ...چه میهمانیی بود؟!؟؟!..... این سفر رفتن بابا

چه سفری بو....د ؟ بابا ...این چه سفری بود که شما رفتی ولی عمه با شما نیامده؟ ..آخه عمه هر

جا شما میرفتید با شما می آمد... ! ... این چه سفریه که شیرخواره رفته ولی مادرش نرفته؟!؟!!..

خدایا من بابا مو میخوام .. ... .... میشه بابای قشنگ رقیه برگرده ... میخوام بابامو به این بچه ها

نشون بدم..... .... .... ... .. .و در دل شب کمکم خرابه سرد و تاریک روشن و گرم میشد ... و... ...

و حضرت رقیه رسوا کرد دشمنان اسلام را غوغایی بپا کرد... و چه آرام پرگشودو به بابا ملحق شد.

جان بفدای بی بی سه ساله حضرت رقیه و امام سجاد و حضرت زینب که با رفتار و گفتارشان

و با خطبه های افشاگرانه طاغوت و طاغوتیان را به خاک مذلت و رسوایی نشاندند .

 

شهادت حضرت رقیه (س) - ضریح حضرت رقیه (س) در دمشق   

 


پی نوشتها :

ریاحین الشریعه ج۳ ص۱۸۸ /روایت کربلا ص۲۸۳-۲۸۰ /ارشاد شیخ مفید/

و با تشکر فراوان از خانم انیسی که از کتاب "یاوران حرم" ایشان در تهیه

 مطالب فوق بهره مند شدیم.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت توسط حیدریون |