تبليغاتX
هیئت مکتب الحیدر سمنان

درباره وبلاگ

محفل صمیمی , بزم عاشقانه و میهمانی دوستان امیر المومنین .
این هیئت فعالیت رسمیش را در سال 76 آغاز کرده و در سال 78 در سازمان تبلیغات اسلامی ثبت شده است.علاوه بر برگزاری مجالس اهلبیت در مناسبتها فعالیتهای فوق برنامه این هیئت شامل برگزاری اردوهای زیارتی و سیاحتی ,برگزاری یادواره های شهدا دیدار با خانواده های شهدا و جانبازان,برنامه های ورزشی و تفریحی و ... جز لا ینفک برنامه های این هیئت می باشد. شما هم میتوانید از طریق این وبلاگ از برنامه های هیئت مطلع شده و شرکت فرمائید. نظرات و پیشنهادات خود را از طریق قسمت نظرات هر پست وبلاگ و یا از طریق پیامک هیئت به شماره 09366419526 ارسال فرمائید .

در پرتو ولایت

 

‏بيانات رهبر معظم انقلاب در هفدهمين دوره‏ى دانش‏آموختگى دانشجويان دانشگاه علوم انتظامى‏

16/ 08/ 86

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

به همه‏ى شما جوانان عزيزم تبريك عرض ميكنم؛ هم به دانش‏آموختگانى كه از امروز وارد عرصه‏ى عمل انتظامى و خدمت عملى به كشورشان خواهند شد؛ و هم به جوانان عزيزى كه امروز سردوشى گرفتند و رسماً دانشجوى اين مركز علمى و آموزشى خواهند شد.

اگر بايد انسان براى انتخاب راه زندگى و تحصيل، هدفى را در ميان هدفهاى مهم گزينش كند، بدون ترديد هدفى كه شما گزينش كرديد، يكى از برترين و بهترين هدفهاست. و بايد اين توفيق را قدر بدانيد و خداى متعال را شكر بگوئيد و به خود بباليد؛ زيرا مقوله‏ى امنيت، يك مقوله‏ى بسيار مهم و استثنائى است. شما ببينيد خداوند در قرآن كريم - «و امنهم من خوف» - يكى از بزرگترين نعمتهاى خود را نعمت امنيت به شمار مى‏آورد و آن را به رخ آن مردمى كه مخاطب اين معنا بودند، ميكشد.

امنيت، يك زمينه براى همه‏ى موفقيتها و پيشرفتهاست. علاوه بر اينكه اگر امنيت در جامعه نباشد و آحاد مردم دغدغه‏ى ناامنى را داشته باشند، يكى از برترين حقوق انسانها پايمال شده است. شما اين را بر دوش گرفتيد؛ اين وظيفه را متعهد شديد.

در همه‏ى جوامع انسانى و در ميان همه‏ى قشرها در دورانهاى مختلف، انسانهائى هستند كه با قانون‏شكنى، هنجارشكنى، با ترجيح خواسته‏هاى شريرانه‏ى خود بر خواسته‏هاى ديگران، موجبات ناامنى را در جامعه فراهم ميكنند. كى‏ بايد مقابله كند؟ آن مجموعه‏اى و سازمانى كه اين بار را بر دوش ميگيرد، دو جنبه‏ى مهم را، از جنبه‏هاى انسانى والا، به نمايش ميگذارد. يك جنبه دلسوزى نسبت به آحاد مردمى است كه ميخواهد از آنها دفاع كند، امنيتشان را حفظ كند؛ يك جنبه احساس اقتدار در مقابل آن كسانى است كه قانون و نظم و انضباط را در جامعه به چيزى نميشمارند و در مقابل قانون كه متعلق به عموم مردم است، سينه سپر ميكنند. آن جنبه‏ى اول، جنبه‏ى عطوفت و رأفت به انسانهاست؛ جنبه‏ى دوم، جنبه‏ى اقتدار و خشونت نسبت به آن كسانى است كه حقوق اين انسانها را در نظر نگرفته‏اند. اين دو چيز بايد با هم جمع شود. پس شما بايد از اينكه چنين وظيفه‏اى داريد، به خود بباليد و خدا را شكر كنيد. در كنار اين هم بايد به اهميت اين وظيفه بينديشيد و خود را واقعاً آماده كنيد.

نيروى انتظامى ما امروز با سالهاى گذشته تفاوتهاى زيادى كرده؛ با دوره‏ى طاغوت - كه ما يادمان هست؛ شماها آن‏وقت در دنيا نبوديد - از زمين تا آسمان تفاوت كرده. روزى بود كه مسئولان انتظامى در اين كشور غالباً جز ايجاد رعب و وحشت و دلخورى براى مردم، كارى نميكردند؛ امروز نيروى انتظامى براى مردم است، در كنار مردم است، پشتيبان مردم است؛ مردم اعتماد پيدا كرده‏اند. شما وقتى در ميدان هستيد، كار خودتان را خوب انجام ميدهيد، آن چيزهائى را كه مردم به عنوان مسائلشان در جامعه از لحاظ نظم و انضباط و امنيت مطرح است، وجهه‏ى همت قرار ميدهيد، مردم به شما اطمينان پيدا ميكنند؛ احساس دلگرمى ميكنند؛ به شما محبت ميورزند؛ به شما افتخار ميكنند.

در اين برنامه‏هاى امنيت روانى و اخلاقى و اجتماعى كه در اين مدت نيروى انتظامى در مواجهه‏ى با اشرار و بقيه‏ى اخلالگران در امنيت روانى و اجتماعى جامعه اقدام كرد، مردم هرجا موفقيتى از شما سر زد و ديدند، احساس موفقيت براى خودشان كردند؛ احساس افتخار كردند.

من نميتوانم ادعا كنم كه امروز نيروى انتظامى از همه جهت متناسب با آن چيزى است كه انتظار جامعه‏ى اسلامى است؛ ولى ميتوانم ادعا كنم كه اين راهى كه شما پيموديد تا به اين نقطه‏اى كه امروز هستيد، رسيديد، راه بسيار طولانى و پرتلاش و افتخارآميز بوده، كه بايد ادامه دهيد.

مايه‏ى اصلى كار شما، دل خداباور و متعهد و داراى احساس مسئوليت و دوستدار مردم و رشيد و شجاع در مقابل برهم‏زنان و اخلالگران امنيت جامعه است. كار، بزرگ و در عين حال ظريف و پيچيده است. هر چه ميتوانيد خودتان را آماده كنيد؛ جوانهاى عزيز!

ما به موازات پيشرفتهاى گوناگون علمى و سياسى و افتخارات و عزت ملى كه بحمداللَّه به بركت مواضع انقلاب، ملت ما به دست آورده - در سطح منطقه و در سطح جهانى - به احساس امنيت عمومى در جامعه نيازمنديم. يك ملت مثل يك فردى است كه موفقيت او، حسادتها را بر مى‏انگيزد. آن كسى كه يك موفقيتى پيدا ميكند، ضمن اينكه خدا را شكر ميگويد، بايد مراقب حسادتها باشد. ملت هم همينجور است. كسانى هستند، بدخواهانى هستند كه علاوه‏ى بر مسئله‏ى حسادت، از پيشرفت ملت ايران ناراحتند؛ براى خاطر اينكه منافعى كه براى خودشان در اين منطقه تعريف كردند، با پيشرفت ملتها - پيشرفتهاى علمى و سياسى - سازگار نيست. خوب، اينجور عناصر، اين دشمنان، اين حسودان، اين بدخواهان و بددلان بيكار نميمانند. و از جمله‏ى نقطه‏هاى آسيب براى هر كشور و ملتى، مسئله‏ى امنيت است؛ شما بايد خيلى بهوش باشيد. راهها بحمداللَّه كوبيده شده، هموار شده؛ ميتوانيد پيش برويد.

فضاى اين مركز آموزشى، خوشبختانه فضاى دينى است، فضاى معنوى است، فضاى بسيار خوبى است؛ اين فضا را حفظ كنيد، تقويت كنيد. و شما دانشجويانى كه وارد اين دانشگاه شديد، همچنين دانش‏آموختگانى كه وارد عرصه‏ى كار عملى و انتظامى خواهيد شد، توجه داشته باشيد كه اين روحيه را در تمام طول مدت حفظ كنيد؛ نگذاريد آسيبهاى گوناگون، برخوردهاى گوناگون، به شما اين صدمه را بزند كه از انگيزه‏هاى شما بكاهد.

نكته‏ى ديگر اين است كه در كار ايجاد امنيت و دادن احساس امنيت به آحاد مردم، جنبه‏هاى سياسى و جناحى و گرايشهاى گوناگون و اختلاف مذهب و اختلاف قوميت و اينها، هيچ تأثيرى نبايد بگذارد. امنيت در جامعه مال همه است. تنها كسى بايد احساس ناامنى بكند كه در صدد است امنيت مردم را متزلزل كند و بر آن آسيب وارد كند. فقط او بايد احساس ناامنى كند از ناحيه‏ى شما؛ والّا همه‏ى آحاد ملت با هر مذهبى، با هر دينى، با هر گرايش سياسى‏اى، با هر سليقه‏اى فرق نميكند؛ همه يكسانند در برابر وظيفه‏ى بزرگى كه بر دوش شماست، كه ايجاد امنيت است.

از خداوند متعال ميخواهيم شماها را موفق كند كه بتوانيد ان‏شاءاللَّه دوران خدمت پرافتخارى را بگذرانيد و پيش خداوند و ارواح مطهره‏ى شهدا سرافراز باشيد و ملت بتواند از ناحيه‏ى اين خدمتگزارى شما، روز به روز احساس امنيت بيشترى بكند.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت توسط حیدریون |
گریه امام زمان در مصیبت عموی گرامیش حضرت عباس
جناب حجت‏الاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپایگانى مى‏فرماید: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى که یکى از اخیار تهران است، شنیدم که مى‏گفت: من از اول جوانى مقیّد بودم که تا ممکن است گناه نکنم و آن‏قدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همین آرزو به مکه معظمه مشرف مى‏شدم.






در یکى از این سالها که عهده‏دار پذیرایى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذیحجه با جمیع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنکه حجاج به عرفات بیایند، براى زوارى که با من بودند جاى بهترى تهیه کنم. تقریباً عصر روز هفتم بارها را پیاده کردم و در یکى از آن چادرهایى که براى ما مهیا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم که غیر از من هنوز کسى به عرفات نیامده است. در آن هنگام یکى از شرطه‏هایى که براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب این همه وسائل را به اینجا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممکن است سارقان در این بیابان بیایند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا که آمده‏اى، باید تا صبح بیدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بکنى. گفتم: مانعى ندارد، بیدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏کنم.
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بیدار ماندم تا آن‏که نیمه‏هاى شب دیدم سید بزرگوارى که شال سبز به سر دارد، به در خیمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام علیکم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ایشان وارد خیمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها که تازه مو بر صورتشان روییده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسیدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسیدم، ولى پس از چند جمله که با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد کردم. جوانها بیرون خیمه ایستاده بودند ولى آن سید داخل خیمه تشریف آورده بود. ایشان به من رو کرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟
فرمودند: شبى در بیابان عرفات بیتوته کرده‏اى که جدم حضرت سیدالشهداء اباعبداللَّه‏الحسین(ع) هم در اینجا بیتوته کرده بود. من گفتم: در این شب چه باید بکنیم؟ فرمودند: دو رکعت نماز مى‏خوانیم، در این نماز پس از حمد، یازده مرتبه قل‏هواللَّه بخوان.
لذا بلند شدیم و این عمل را همراه با آن آقا انجام دادیم. پس از نماز آن آقا یک دعایى خواندند که من از نظر مضامین مانند آن دعا را نشنیده بودم. حال خوشى داشتند و اشک از دیدگانشان جارى بود. من سعى کردم که آن دعا را حفظ کنم ولى آقا فرمودند: این دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى کرد. سپس به آن آقا گفتم: ببینید آیا توحیدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آیات آفاقیه و انفسیه بر وجود خدا استدلال کردم و گفتم: من معتقدم که با این دلایل، خدایى هست. فرمودند: براى تو همین مقدار از خداشناسى کافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولایت براى آن آقا عرض کردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال کردم که: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در کجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خیمه است.
سؤال کردم: روز عرفه، که مى‏گویند حضرت ولى‏عصر(ع) در عرفات هستند، در کجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمود: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر کسى آنجا برود آن حضرت را مى‏بیند؟ فرمود: بله، او را مى‏بیند ولى نمى‏شناسد.
گفتم: آیا فردا شب که شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر(ع) به خیمه‏هاى حجاج تشریف مى‏آورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خیمه شما مى‏آید؛ زیرا شما فردا شب به عمویم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مى‏شوید.
در این موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذکر شدم که من همه چیز آورده‏ام ولى چاى نیاورده‏ام. عرض کردم: آقا اتفاقاً چاى نیاورده‏ام و چقدر خوب شد که شما تذکر دادید؛ زیرا فردا مى‏روم و براى مسافرین چاى تهیه مى‏کنم.
آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خیمه بیرون رفتند و مقدارى که به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم کردیم، به قدرى معطر و شیرین بود که من یقین کردم، آن چاى از چایهاى دنیا نیست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم کردم و خوردم. بعد فرمودند: غذایى دارى، بخوریم؟ گفتم: بلى نان و پنیر هست. فرمودند: من پنیر نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بیاور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ایشان از نان و ماست میل فرمودند.
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ریال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من یک عمره به‏جا بیاور. عرض کردم: اسم پدر شما چیست؟ فرمودند: اسم پدرم »سید حسن« است. گفتم: اسم خودتان چیست؟ فرمودند: سید مهدى. من پول را گرفتم و در این موقع، آقا از جا برخاستند که بروند. من بغل باز کردم و ایشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، دیدم خال سیاه بسیار زیبایى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهایم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسیدم.
پس از چند لحظه که ایشان از من جدا شدند، من در بیابان عرفات هر چه این طرف و آن طرف را نگاه کردم کسى را ندیدم! یک مرتبه متوجه شدم که ایشان حضرت بقیةاللَّه، ارواحنافداه، بوده‏اند، به‏خصوص که اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسکرى(ع) بودند.
بالاخره نشستم و زارزار گریه کردم. شرطه‏ها فکر مى‏کردند که من خوابم برده است و سارقان اثاثیه مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گریه‏ام شدید شد.
فرداى آن روز که اهل کاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى کاروان قضیه را نقل کردم، او هم براى اهل کاروان جریان را شرح داد و در میان آنها شورى پیدا شد.
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خواندیم. بعد از نماز با آن‏که من به آنها نگفته بودم که آقا فرموده‏اند: »فردا شب من به خیمه شما مى‏آیم؛ زیرا شما به عمویم حضرت عباس(ع) متوسل مى‏شوید« خود به خود روحانى کاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل کاروان حال خوبى پیدا کرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقیةاللَّه، روحى و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالاخره نزدیک بود روضه تمام شود که کاسه صبرم لبریز شد. از میان مجلس برخاستم و از خیمه بیرون آمدم، ناگهان دیدم حضرت ولى‏عصر(ع) بیرون خیمه ایستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گریه مى‏کنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام کنم که آقا اینجاست، ولى ایشان با دست اشاره کردند که چیزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چیزى بگویم. من این طرف در خیمه ایستاده بودم و حضرت بقیةاللَّه، روحى‏فداه، آن طرف خیمه ایستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گریه مى‏کردیم و من قدرت نداشتم که حتى یک قدم به طرف حضرت ولى‏عصر(ع) حرکت کنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشریف بردند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت توسط حیدریون |

 

حرم حضرت معصومه (س) نور باران شد

در شب ميلاد كريمه ‌اهل بيت،‌ بارگاه ملكوتي حضرت معصومه (س) در قم يك‌شنبه شب نورباران شد.

 
 

جشنواره فرهنگي و هنري امام رضا (ع) و كريمه اهل بيت (س) در قم آغاز

پنجمين جشنواره فرهنگي وهنري امام رضا(ع)ونخستين جشنواره كريمه اهل بيت (س)همزمان با شروع جشن هاي دهه كرامت وسالروز ميلاد خجسته حضرت معصومه(س) درقم آغاز شد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت توسط حیدریون |